پست‌ها

یك لحظه سكوت

من: كجا غیبت زد تو: سكوت من: سكوت

دیدار در زمین

من: دیشب به رستوران و ماركت رفتم و مدت زمان اعتصاب غذام حتی به بیست و چهار ساعت هم نرسیده به پایان رسید. توفیق صعود به مرحلهء مونولوگ با تو قابل تقدیر و تشكر بود و در قحطی مخاطب خوشحال و شادم كرد. و اكنون توفیق صعود به مرحله دیالوگ با تو حاصل شده و از این بابت خوشحالم و باز خوشحالم كه این دستاورد نه با نفرت كه با عشق خلق شد. زیبایی تو اختیار من رو از یادم می بره فیلسوفی در یكی از كتابهاش نوشته بود یاران مبادا كه مرگتان حرمتشكنی زمین و انسان باشد. از اینكه مرگم كاشتن تخم نفرتی بزرگ نشد و با توهین به زمین و با اون اولتیماتوم نمردم خوشحالم و امیدوارم به زودی مرگی معمولی نصیبم بشه. مرگ رو بر من فرود آر و یا بسیار نزدیك شدن مرگم رو برام آرزو كن تو: طراوت و شادابی و موفقیت همیشگی تو رو بهت تبریك می گم. برات آرزوی عمری طولانی می كنم. كمیت مصاحبه هایی كه باید بین من و تو در زمین خلق بشه خیلی مهمه. تو برای بشریت لازمی من: مگه من نوكر بشریتم! مگه من به بشریت بدهكارم تو: به من گوش كن. به من نگاه كن من: تو كه چیزی ازت باقی نمونده تو: به من گوش كن به من نگاه كن

خطر سوغاتی

تحقير نابغه ای ایرانی توسط قدرتهای بزرگ غربی كه مشغول جنگ سرد با ایران هستند مراحل وحشتناكی دارد كه بی تفاوت نمایی و حمایت نكردن از وی برای پیشرفت فقط یكی از مراحل ابتدایی آن بوده است من به تركیه گفته بودم كه مدت كوتاهی و موقتا در این كشور خواهم بود و اینك حضور من در تركیه برای نمایندگان این كشور قابل تحمل نیست و ایشان از این بابت اعتراض و شكایت دارند و من نیز انگیزه و حال و حوصله ای برای به زور در تركیه ماندن ندارم غرب با منتظر نگه داشتن من در تركیه در حال تولید و انتشار نفرت است و ناسپاسی نسبت به حقیقت تركیه و حقیقت ایران و حقیقت غرب و تو را تحمیل می كند. غرب موظف است و باید یك جواب واضح و رسمی آری یا نه از جانب یو. ان. ایچ. سی. آر آنكارا آفیس به من بدهد دیروز یكی از ملت وكیلی های تركیه پس از آنكه سه ماه با من قایموشك بازی كرده بود به جرم اینكه حقوقم را از بابت عملگی در انشعاتش خواسته بودم مرا به كتك , دیپورت و این قبیل مجازاتها توسط اهرمهایی چون مافیای انشعاتی و پلیس تهدید كرد و بعضی فحشهایی را كه سزاوار خودش بود به سمت من پرت كرد من ضمن پرداختن همه هزینه های نامربوط و به جان خریدن ...

Ultimatum

یك: خواست روشن من این است: آفیس (یو. ان. ایچ. سی. آر آنكارا آفیس) باید هر چه سریعتر یك جواب روشن و رسمی در مورد درخواست پناهندگی من به من بدهد الف: اگر جواب قبولی باشد مراحل جابجایی به كشور ثالث باید هر چه سریعتر طی شود و این سرعت باید رسما توسط آفیس تضمین شود ب: اگر جواب نه باشد آفیس باید این جواب را بصورت كتبی به من ابلاغ كند و همچنین یك فتوكپی نیز از پشت و روی برگه استینافی كه پر كرده ام و به آفیس داده ام به من داده شود ج: در هر صورت و در هر شرایطی _حتی در صورت دریافت اعتبارات و بودجه های كلان تحقیقاتی_ من هیچگونه مسولیت و تعهدی در مورد یك نابغه مفید بودن و تهیه و ارایه محصول و یا هر گونه دستاوردی از تحقیقاتم و یا حتی پرداختن به تحقیقات محض ندارم و حق دارم فقط به زندگی معمولی خودم فكر كرده و بپردازم دو: چنانچه آفیس تا روز 11.09.2007 اقدامات لازم را انجام ندهد و یا اقداماتی بی ربط یا ناكافی انجام دهد من مجبور خواهم شد شغلم را رها كرده و در مقابل آفیس دست به اعتصاب غذا بزنم الف: اگر این اعتصاب بیش از سه روز طول بكشد و تو (حقیقت) نیز بر سر غرب عذاب آسمانی نازل نكرده و غرب را ویران نكنی...

No title

وقتشه وقتشه رفتن وقتشه وقتشه از تو گذشتن وقتشه فرصت تولد دوباره نيست مردن دوباره من وقتشه ديگه ديره واسه گفتن اين كلام آخرينه فرصت زجه نمونده لحظه هاي واپسينه ديگه با عاطفه دشمن واسه دلتنگي رفيقم توي شط سرخ نفرت بي صداترين غريقم من عروسك كدوم بازي وحشت من صداي قحطي كدوم تبارم كه مثل تولد فاجعه سردم كه مثل حادثه آرامش ندارم سرد و ساده و شكسته آينه قديمي يم من با چراغ و گل غريبه با غبار صميمي يم من مي مونم زير هجوم سنگي آوار كينه واسه بازيچه نبودن آخرين بازي همينه وقتشه وقتشه رفتن وقتشه وقتشه از تو گذشتن وقتشه

Reflexion to Office

چرا من باید برای نفس كشیدن توضیح ارایه كنم! یك زندگی معمولی حق من است. من فقط یك ویزا و بلیط ساده خواسته بودم و حتی ورك شاپ و امكانات ادامه تحقیقات نیز نخواسته بودم. اما غاصبان جایگاههای نمایندگی معاصرین برای پاسخگویی, آنقدر درگیر جنگ و محروم از خیر و بركت و نور و نان هستند كه بجای استقبال از من با تیمهایی از كارشناسان ادبیات و فلسفه و ارتباطات فقط به نان خوردن من توجه و تمركز داشته و به حیف نان بودن من تاكید می كنند و كمكشان به من كه در زمینه های متفاوتی نیازهایی روشن به كمك و مساعدت و همكاری دارم این است كه نسبت آنچه بیماریهای روانی من نامیده می شود ابراز نگرانی كرده و به معالجهء من با قرصهایی كه همچون مواد مخدر تخریبگر است بیندیشند. اما من همانی هستم كه هستم نه آنچه حیوانات جنگل از من می فهمند. من نمی خواهم شكرگزاری نسبت به خودم _ بعنوان یكی از نوابغی كه برای آماده تر و شایسته تر و برازنده تر شدن هوم جهت حضور خیر و بركت و نور و نان مفید بوده اند _ را به غرب آموزش دهم. من نمی خواهم عبارات, جملات و پاراگرافهای تاءسف انگیزی از خودم در آثاری كه ممكن است مرجع پژوهشگران آینده باشد به جا ...

No Ultimatum

یو. ان. ایچ. سی. آر دفتر آنكارا با سلام و آرزوی موفقیت و شادی برای شما بهار امسال هم رو به اتمام است اما من هیچ تمایلی برای ورود به مرحله اولتیماتوم ندارم. چون هر چند ممكن است ورود من به این مرحله برای آن نهاد عیب نباشد اما برای من عیب است. لطفا مرا مجبور نكنید وارد این مرحله غیر قابل بازگشت شوم با تشكر علی اكبر ابراهیمی 29.05.2007