پست‌ها

پولهای اکبر را ندزدید ای "حیف نان" های حرامخور

شکار ریگی و جت روسی در هوا ایران و ترکیه که می توانند ریگی و جت روسی را در هوا شکار کنند و اگر دلشان بخواهد به زمینش بنشانند و زنده زنده اسیرش کنند و یا اگر دلشان خواست روی همان هوا بترکانندش، پس از یکسال الاف شدن من در پی گیری موضوع پانصد دلار پول دزدیده شده ویزای ترکیه اکبر، آیا هنوز نتوانسته اند مچ دزد را بگیرند و پول مرا برگردانند؟ من از این بابت چندین برابر آن پانصد دلار فقط خسارت مادی ام شده در روند پی گیری آن پانصد دلار. چگونه در عصر تروریسم دولتی دولتهای کشورهای 5+1، از خودم و جهانم در مقابل تروریسم دولتی کشورهای 5+1 دفاع نکنم؟

ناقص شدن علیرضا رجایی و سلامتی شهروندان 5+1 متعادل نیست و پایدار نخواهد ماند.

ناقص شدن علیرضا رجایی و سلامتی شهروندان 5+1 متعادل نیست و پایدار نخواهد ماند.

نوبت سازمان مجاهدین

نوبت سازمان مجاهدین پس از سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی در ایران، شاید برای اولین دوره حاکمیت و دولت و اداره و نمایندگی امور کشور، سازمان مجاهدین بهترین گزینه باشد. کشور ما نیاز به تصفیه ها و ضد عفونی هایی دارد که احتمالا سازمان مجاهدین به بهترین شکل نسبت به دیگر گزینه ها از عهده آن برخواهد آمد. سازمان مجاهدین از توحش، کوری و کری لازم برای در افتادن با فساد و شرارت سازمان یافته در جمهوری اسلامی ایران برخوردار است و انفاقا سر دسته شان نیز روسری دارد. و تبعیدی و کشته و مظلوم و سختی و .... نیز به اندازه کافی داشته اند برای راسخ بودن در زدن تودهنی به هر یاوه گو و زاید گویی. پس از تثبیت اوضاع، سازمان مجاهدین باید به حد و اندازه حزب و روزنامه خودش باز گردد و امکان انتخابات آزاد را پاس بدارد. اصلاح طلبان در سال 88 به درد جنبش سبز می خوردند و سازمان مجاهدین در سال 96 به درد جنبش سبز می خورند. هر دوی آنها نیز در دیدگاه من قابل احترامند تا جایی که خودشان به سمت شریک جرم رژیم شدن متمایل نشده باشند. در روزها و ماهها و سالهای اخیر، اصلاح طلبان اسیر اعتدالگرایان و آنها نیز همدم بنیادگرای...

چه قلب بی سخاوتی حریم من بود

روح بزرگوار من دلگیرم از حجاب تو شکل کدوم حقیقته چهره بی نقاب تو وقتی تن حقیرمو به مسلخ تو می برم مغلوب قلب من نشو ستیزه کن با پیکرم اسم منو از من بگیر تشنه ی معنی منم سنگینه بار تن برام ببین چه خسته می شکنم به انتظار فصل تو تمام فصلها گذشت چه یأس بی نهایتی ندیم من بود فصل بد خاکستری تسلیم و بی صدا گذشت چه قلب بی سخاوتی حریم من بود دژخیم بی رحم تنم به فکر تاراج منه روح بزرگوار من لحظه ی معراج منه فکر نجات من نباش مرگ منو ترانه کن هر شعرمو به پیکرم رشته تازیانه کن

منو صدا کن

تنها تر از انسان در لحظه ی مرگ ساده تر از شبنم رو سفره برگ مطرود هم قبیله محکوم خویشم غریبه ای طعمه ی این کندوی نیشم نفرینی آسمون مغضوب خاکم بیگانه با نور و هوا هوای پاکم تن خسته از تقویم از شب شمردن با مرگ ساعتها بی وقفه مردن هم غربت بغض شب مرگ چراغم تو قرق زمستونی اندوه باغم ای دست تو حادثه تو بهت تکرار وابسته ی این مردابم بیا سراغم تولدم زادن کدوم افوله که بودنم حریص مرگ فصوله خسته از بار این بودنم نفس حبابم بی تفاوت مثل برکه بی التهابم تشنه ی تشنه ی تشنه م خود کویرم با من مرگ سنگ و انسان ، تاریخ تیرم من ساقه ی نورم میراث مهتاب تسلیم تاریکی تو جنگل خواب ای آیه ی عطوفت ای مرگ غمگین برهنه کن منو از این لباس نفرین ای اسم تو جواب همه سوالا از پشت این کندوی شب منو صدا کن….

یکی اینجا دارد می سپارد جان

دیروز که رفته بودم بیمارستان بقیه الله تهران تا از دکتر مهدی خزعلی بخوام اعتصاب غذای خودشونو بشکونند، علی رغم اینکه رفتار پرسنل بیمارستان و نیروهای محسوس و نامحسوس مربوط به نظم و امنیت در اونجا احترام آمیز و توام با مهر بود و من از بزرگواری های ایشان شرمنده شدم، اما اون دوستان محترم بی اطلاع بودند از اینکه در یک سیستم و پروژه خطرناک قرار داده شده اند. پروژه ای که در این روزها درک کردم حاکی است از وجود داشتن و اعمال شدن خواستی برای قتل مهدی خزعلی و یا ناقص شدن مهدی خزعلی. هر چند که خاستگاه های اصلی چنین اراده ای همون سران و فرماندهان اصلی نظام بوده اند، اما مسوولیت و پشتیبانی عملی چنین پروژه هایی به پیاده نظام جمهوری اسلامی در ایران محول شده. بدین ترتیب که در فردای نظام امروزی، وقتی که یک بسیجی، روحانی و یا اصلاح طلب بگوید همه قشر ما بد و بد مطلق نیستیم و خوبی ها و خوب هایی نیز در ما وجود دارد، با این پرسش، تعجب و واقعیت مواجه می شوند که در دوران جمهوری اسلامی، چه گامی در جهت نقد، اصلاح و یا حذف آن نظام که به پشتیبانی نام و اعتبار ایشان به ایجاد و توسعه ستم، فساد و خودکامگی ...

شهادت می دهم که قتل از آن سیستمی که در آنجا دیدم بعید نبود

تصویر
این عکس، امتیازی از سوی شما به من نیست و حریم سیستم امنیتی شما را کاملا رعایت کرده ام که الآن در بازداشت نیستم. وگرنه اگر هنجارهای روانی شما را رعایت نکرده بودم و سعی می کردم صحت و حقانیت عیادتم را به شما ثابت کنم، شاید الآن در اتاقهای بازجویی شما گیر همدیگر افتاده بودیم بدجوری و به شکل غیرقابل بازگشت و غیر قابل جبرانی. در طبقه دهم بوده اند و احتمالا هنوز هم هستند. اگر رفتار با پرسنل کاملا مودبانه، با احترام و با مهر باشد احتمالا فقط سرکار گذاشته می شوید و به شما می گویند نیست. من سعی کردم همه اینها نیز باشم اما چونکه نگران سلامتی دکتر خزعلی بودم و با ناراحتی و تاسف از راهرو خارج شدم، با اتهام عربده کشی در مرز یک برخورد امنیتی نیز قرار گرفتم.