پست‌ها

www.centurygenius.blogspot.com به روز شد

ایران به صدای علی اکبر ابراهیمی نیازی ندارد

به مناسبت غیر قابل دسترس بودن هر سه وبلاگم در امروز. گر چـه افـتاد ز زلـفـش گرهی در کارم همچـنان چشـم گشاد از کرمش می‌دارم به طرب حمل مکن سرخی رویم که چو جام خون دل عکـس برون می‌دهد از رخـسارم پرده مـطربـم از دسـت برون خواهد برد آه اگر زان کـه در این پرده نـباشد بارم پاسـبان حرم دل شده‌ام شب همه شـب تا در این پرده جز اندیشـه او نـگذارم منـم آن شاعر ساحر که به افسون سخن از نی کلـک همه قـند و شـکر می‌بارم دیده بخـت بـه افسانـه او شد در خواب کو نـسیمی ز عـنایت کـه کـند بیدارم چون تو را در گذر ای یار نـمی‌یارم دید با کـه گویم کـه بگوید سـخـنی با یارم دوش می‌گفت که حافظ همه روی است و ریا بـجز از خاک درش با کـه بود بازارم .................................................... بـبرد از من قرار و طاقت و هوش بـت سنگین دل سیمین بناگوش نـگاری چابـکی شنگی کلهدار ظریفی مه وشی ترکی قـباپوش ز تاب آتـش سودای عشـقـش بـه سان دیگ دایم می‌زنم جوش چو پیراهـن شوم آسوده خاطر گرش همچون قـبا گیرم در آغوش اگر پوسیده گردد اسـتـخوانـم نـگردد مـهرت از جانم فراموش دل و دینم دل و دینم ببرده‌سـت بر و دوشش بر و دوشش بر ...

استقلال کشور را اختلافات سیاسیون به قربانگاه آورده, بعدش می گویند خدا خواست

تصویر

پناهندگی به رهبر

تصویر
تاوان اختلافات سیاسی ایرانیان معاصر را من نباید بپردازم. شاید اختلافات سیاسی ایرانی ها پانصد سال دیگر هم حل نشد. قرار ما با ایرانیان این نبود. من آمده بودم در انتخابات شرکت کنم.

آیا هنوز هم تصمیم داری از ایران دفاع کنی!

الا ای طوطی گویای اسرار مـبادا خالیت شـکر ز مـنـقار سرت سبز و دلـت خوش باد جاوید که خوش نقشی نمودی از خط یار سخـن سربسته گفتی با حریفان خدا را زین مـعـما پرده بردار بـه روی ما زن از ساغر گـلابی کـه خواب آلوده‌ایم ای بخت بیدار چه ره بود این که زد در پرده مطرب که می‌رقصند با هم مست و هشیار از آن افیون که ساقی در می‌افکند حریفان را نه سر ماند نه دسـتار سـکـندر را نمی‌بخشـند آبی بـه زور و زر میسر نیست این کار بیا و حال اهـل درد بـشـنو بـه لـفـظ اندک و معنی بسیار بـت چینی عدوی دین و دل‌هاست خداوندا دل و دینـم نـگـه دار بـه مسـتوران مگو اسرار مستی حدیث جان مـگو با نـقـش دیوار بـه یمـن دولـت منصور شاهی عـلـم شد حافظ اندر نظم اشعار خداوندی بـه جای بـندگان کرد خداوندا ز آفاتـش نـگـه دار .................................................................................. بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد کـه تاب مـن بـه جهان طره فـلانی داد دلـم خزانـه اسرار بود و دسـت قـضا درش ببسـت و کلیدش به دلسـتانی داد شکسـتـه وار به درگاهت آمدم که طبیب بـه مومیایی لـطـف توام نـشانی داد تنش درست و دلش شاد با...

حداقل حقم رامی خواهم

من پناهنده سازمان ملل هستم. حداقل بدهی ایران به من پنج میلیون تومان غرامت از بابت همین یک سالی است که مرا سرکار گذاشته بود و ادعا می کرد انتخاباتی در کار است! و یا اینکه اگر من برگردم مرا خواهد کشت! این غرامت باید توسط ائتلاف ملی ایران پرداخته شود. اما ایران زبان آدمیزاد سرش نمی شود و من هم ارتش ندارم و زورم به ایران نمی رسد. از نیروهای خارجی و ماورایی در اینمورد کمک می خواهم. به یاد داشته باشیم که من به خدا گفته بودم زمین خوب و قشنگ است. پس نباید نزد خدا ضایع شوم.

عصر جدید

وقتی خامنه ای ها می گویند به نمایندگی از ایران چیزی نگو من می گویم اگر نماینده ایران خامنه ای ها هستند پس مرگ بر ایران که به خامنه ای ها اجازه داده به نمایندگی از ایران با من سخن بگویند. وقتی با خامنه ای های تهدیدگر مواجه می شوم اینها را می گویم اما نه ترور می شوم و نه اعدام! حال که خامنه ای خیانت به کشور را با مجازات مرگ پاسخ نمی گوید پس صاحب اصلی این کشور نیست. بنابر این من حق دارم ایران را متعلق به خامنه ای ها نشناسم و ادبیات خاتمی را بشنوم و به کار بندم و با ادب و مهر و احترام با ایرانی ها مواجه شوم و خودم را نوکر مردم بنامم.